آشتی با ادبیات

۲۹ دی ۱۳۹۷

شاه نعمت‎الله ولی! نامش بسیار به گوشم خورده بود، اما نه می‎دانستم کیست و نه آرامگاهش کجاست. راستش را بگویم میانه خوبی با شعر و ادبیات ندارم. بنابراین صبح که عمو نوروز گفت قرار است به دیدن آرامگاهش برویم، اول به سرم زد تا همراه گروه نروم. اما حوصله ماندن در هتل را هم نداشتم و چه خوب هم شد که رفتم! وقتی عمو نوروز در آرامگاه نعمت‎الله از شعر و ادبیات قرن‎های میانه گفت، آن‎قدر در نظرم شیرین و جذاب آمد که تا به حال هیچ معلمی آن‎گونه برایم از زبان فارسی نگفته بود: «شاه نعمت‎الله ولی از شاعران قرن هشتم هجری است. اما او نه یک شاعر ساده، بلکه موسس سلسله نعمت‎اللهی‎های صوفی هم هست.»

آن‎گونه که عمو نوروز می‎گفت، شاه نعمت‎الله از سن پنج سالگی همراه پدرش به گردهمایی‎های صوفیان می‎رفت و همین شد که پای در این راه نهاد.

پای به محوطه آرامگاه گذاشتیم. آرامگاهی که از زمان مرگ شاه نعمت‎الله در ماهان در میان باغی تاکنون، زیارتگاه مریدانش و همچنین مقصد علاقه‎مندان به ادب فارسی بوده است.

عمو نوروز گفت: «هسته اولیه این بنا یک گنبد بود که در سال ۸۴۰ ه‍.ق و به دستور «احمدشاه دکنی» ساخته شد و به‌تدریج گسترش یافت.»

و آن‎چه امروز دیدیم، بقعه‎ای با تاق گنبدی و آراسته به نقاشی‌های روی گچ بود. جایی که بسیار توجه مرا به خود جلب کرد، اتاق بسیار کوچکی با طاق کوتاه بود که روزگاری چله‎خانه شاه نعمت‎الله بوده است.

عمو نوروز در توضیح این اتاق گفت: «شواهد موجود ساخت این بنا را به پیش از عصر صفویه نسبت می‎دهند که دست نخورده باقی مانده است.»

محو تماشای رواق شاه‎عباسی شدم. با خودم اندیشیدم چرا شیوه زندگی‎ام اینقدر از هنر روح‎افزا و ادب فارسی جدا بوده است. باید بیشتر بخوانم، ببینم و بیاندیشم.