بازار گلپایگان و قفل‎هایی که با دعا چفت می‎شوند!

12 دسامبر 2018

از نزدیکی منار پیاده به سمت بازار حرکت کردیم. عمو نوروز از ما خواست تا جلوی در بازار بایستیم.

رو به ما کرد و گفت: «قدم به بازاری چهارصدساله خواهیم گذاشت. این بازار که منار گلپایگان را به مسجد جامع وصل می‎کند، بیانگر اهمیت این شهر در دوره سلجوقی و صفویه بوده است!»

بازار گلپایگان دهانه‎ای بزرگ دارد که به شیوه معمول بازارهای ایرانی، طاق‎بندی شده است. در طول گشت و گذارمان در این بازار، بخش‎های مختلفی از جمله بازار مسگرها، بازار گیوه‎دوزان، بازار کوزه‎گران و بازار فرش‎فروشان را دیدیم.

با اینکه بسیاری از مشاغل و مغازه‎ آن‎ها در گذر سال‎ها عوض شده، اما در مجموع این بازار همچنان رنگ و بوی سنتی و حال و هوای قدیم خود را حفظ کرده بود.

عمو نوروز ما را پیش یکی از ریش‎سفیدان بازار که دوست قدیمی‎اش بود، برد و بعد از چاق‎سلامتی، از او خواست تا خاطرات قدیمی‎اش از بازار را با لهجه شیرین گلپایگانی برایمان تعریف کند.

«عمو کاظم» هم که مثل عمونوروز پیرمردی شیرین‎زبان و خوش‎برخورد بود، برایمان از چراغانی‎های عید و همین‌طور چراغ‎های روغنی گفت که شب‎ها بازار را روشن می‎کردند و بعدها تبدیل به فانوس‎های نفتی شدند. عمو کاظم همین‎طور از شیوه حساب و کتاب بازاری‎ها هم گفت که حساب سیاقی و دفتر و دستک‎شان جزو لاینفک حجره‎داری در قدیم بود.

عمو نوروز که می‎دانست قفلی عجیب و غریب توجه مرا جلب کرده، از رفیقش خواست تا برایم توضیح دهد.

عمو کاظم هم خنده‎ای کرد و گفت: «قدیم‎ها تمام مغازه‎ها از این قفل‎های پیچی داشتند که در همین شهر ساخته می‎شد. بازاری‎ها وقتی قفل را می‎بستند، قل هو الله می‎خواندند و در قفل فوت می‎کردند تا دزد به مغازه نزند!»