گذرهایی به دل تاریخ

14 ژانویه 2019

پرسه در بازار را خیلی دوست دارم. شنیدن صدای فروشنده‎ها و عطر دلنشینی که مخصوصا هنگام عبور از مقابل ادویه‎فروشی‎ها به مشام می‎رسد، بسیار لذت‎بخش است. اگر بازار، راسته مسگرها هم داشته باشد، دیگر نورعلی‎نور است. سمفونی چکش‎هایی که پی‎در پی بر پیکر مس فرود می‎آیند، آدم را مانند ماشین زمان به گذشته می‎برند. اما این‎بار در سفر به کاشان، عمو نوروز به تجربه بازدیدمان از بازار رنگ و بویی دیگر داد!

«مرکز جشن و چراغانی و محل تفریحات شبانه و محفل عیش و نوش و بزم شاهانه!» این توصیفی بود که عمو نوروز با استناد به یک منبع تاریخی، از بازار کاشان در دوره شاه عباس اول کرد.

اما این تمام اوصاف کهن از این بازار نبود. آن‎طور که عمو می‎گفت آنتوان شرلی مسافری از انگلستان که شاه عباس را در سفر به کاشان همراهی می‎کرد، وصف بازار کاشان را کرده و تاورنیه فرانسوی از کاروانسرهای بازار کاشان تعریف بسیار کرده است.

عمو نوروز که عقیده داشت بخت همیشه با بازار کاشان یار نبوده است، از تخریب‎های اواخر دوره قاجار و اوایل دوره پهلوی برایمان گفت. اما هرچه که بود، امروز ما در این بازار بودیم. مرکز اقتصادی شهر کاشان! به همین منوال گذرها و راسته‎های بازار را پشت سر گذاشتیم.

عمو نوروز کلماتی که از فروشندگان با لهجه کاشانی شنیده بود را مدام با خود تکرار می‎کرد و به شاگردها که می‎رسید، سربه‎سرشان می‎گذاشت و با همان لهجه شیرین از آنها می‎پرسید: «بچه کاشونی؟!»